حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
410
تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )
الدوله شد . حسن بن بويه كه بنزد مرداويج گروگان بود از پس قتل وى فرارى شد و اصفهان و رى و همدان و همه عراق عجم را بگرفت و لقب او ركن الدوله شد و ابن عميد را وزير خود كرد . احمد بن بويه كه لقب معز الدوله يافت با على بن عباس والى كرمان درافتاد و فيروز شد اما كرمان را رها كرد و بدعوت على برادر خويش بكمك بريدى رفت تا او را در مقابل ابن رائق تاييد كند و خوزستان را نيز بگرفت آنگاه خليفه متقى كه از توزون بيمناك بود وى را ببغداد خواند و او بسال 332 راه بغداد گرفت ولى توزون راه را بر او بست و نيرويش را بشكست . بدينسان على بن بويه از كرج تا اهواز را زير تسلط آورد ، و برادرش احمد همه نواحى جنوب ايران را گرفت و خليفه عباسى ايشان و برادرشان حسن را عزيز داشت و خلعت و لقب داد و نامشان را بر سكهها زدند . بويهيان در عراق تسلط مطلق داشتند و از وهن خليفگان نيز باك نداشتند ، وقتى معز الدوله ببغداد رفت ميخواست خلافت را از عباسيان بگرداند و بعلويان دهد ولى انديشيد كه چون علويان بخلافت رسند سپاه از ايشان اطاعت كند و ديلمان كه محبت ايشان دارند بدولتشان وفادار مانند و بويهيان بازيچه خليفه شوند و چيزى از قدرت بدستشان نماند . بروايت ابن اثير معز الدوله مستكفى را بگرفت و ميل كشيد و مطيع را بخلافت برداشت و روزانه هزار درهم مقررى او كرد و چون بصره را بگشود مقررى خليفه را ببريد و تيولهاى كوچك داد كه از درآمد آن زندگى تواند كرد و نيز اميرى معين كرد كه كارهاى او را انجام دهد و بسال 344 پسر خود بختيار را امير الامرا كرد . نگفته پيدا است كه از خلافت عنوانى بيش نبود و همه قدرت بدست امير و امير الامرا بود كه مردان شمشيرزن اطاعت او ميكردند .